عدالت

عدالت از جمله ضروریات عالم هستی است و قوانین و سنن الهی بر این اساس قرار داده شده است و انسان بدون آن به سعادت تام و کامل نائل نمی شود و جوامع بشری و قدرتهای سیاسی بدون آن، دوام نمی آورند.با توجه به پیچیدگی مفهوم عدالت و تعریفهای مختلفی که در فرهنگها و اندیشه های گوناگون نسبت به این واژه، ارائه شده است، در این مقاله سعی شده تعریفی منطبق بر معنای لغوی و مطابق با فرهنگ اسلامی ارائه شود .آن تعریف به این صورت است که عدل و عدالت، به معنای «قرار دادن هر چیزی، در جایگاه خویش و اعطاء هر صاحب حقی، حق خودش را » می باشد و طبق این تعریف برخلاف نظر عوام که عدل را معادل مساوات می دانند گاهی عدالت ملازم مساوات است و گاهی مقتضی عدم مساوات است؛ به عبارت دیگر مساوات گاهی عین عدل است و گاهی عین ظلم و ستم؛ چرا که عوامل تأثیرگذاری بر حقوق طبیعی افراد وجود دارد که گاهی باعث سلب حق طبیعی انسان می گردد و در عین حال، در هیچ نظام حقوقی، ظلم محسوب نمی گردد. مثل قاتلی که حق حیات و یا آزادی او به دلیل این عمل قبیح از او گرفته می شود. این عوامل در لسان قرآن کریم و روایات، شامل ایمان و کفر، علم و جهل، طهارت و خباثت، تقوا، جهاد، تلاش و نیکی و بدی می گردد. البته میزان تأثیرگذاری این عوامل بحثی است که بایستی در جایگاه خویش، مورد ارزیابی قرار گیرد.اندیشة نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) مبتنی بر عدالتخواهی بود و آن را در عمل و در اوج قدرت بارها به کرات نشان داد.آن بزرگوار، عدالت را در کلام و خطابات خویش مورد تأکید قرار می داد و بر اساس آن، پیمان می بست و مبتنی بر عدل و انصاف، رفتار می نمود.در قضاوتها، راه عدل و داد پیش می گرفت و در رعایت حقوق دیگران، از آن عدول نمی نمود.بر اساس عدالت و انصاف، بیت المال را تقسیم می نمود و بر همین اساس، کار نیک را اجر می نهاد و نیکوکار را تشویق می نمود.خلاصه آنکه، نه تنها عدالت در حکومت نبوی، جایگاه رفیعی داشت که عدالت، بنیان و اساس حکومت نبوی بود و همین پایه و اساس بود که باعث شد امت اسلامی در میان امم زمان خویش بدرخشد و به سرعت گسترش یابد.
کلید واژه ها:
عدل، عدالت فردی، عدالت اجتماعی، حقوق طبیعی، حقوق اکتسابی و حکومت نبوی

مقدمه:
 

مسألة عدالت، از دیرزمان جزء مهمترین آرمان آدمی و اساسی ترین مباحث و دغدغه های ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.به علاوه، گرایش به عدل و عدالتخواهی نه صرفاً به عنوان یک خواستة انسانی که شأنی از شئون فطری و عقلی اوست که انسانیتش بدون آن معنا نمی یابد. در باور همگانی، روابط و مناسبات افراد و گروهها، قوانین و مقررات جامعه و نیز نهادهای اجتماعی باید عادلانه باشد.مقررات و الزامات اجتماعی، آنگاه از مشروعیت عمومی برخوردارند که بر اساس عدالت بوجود آمده و بر این مبنا، اجرا شوند و یا با عدالت منطبق باشند، هرچند بر این پایة مقدس بنا نشده باشند؛ چرا که عدالت نه تنها در مورد فرد و کنش فردی که در مورد جمع و رفتار جمعی نیز معیار ارزشگذاری و فضیلت است. بحث و بررسی دربارة عدل و قسط، ماهیت و چگونگی آن و نیز نحوة تحقق و اجرای آن در جوامع بشری به صورت عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و نیز در نفوس انسانی به صورت عدالت اخلاقی – فردی – همیشه از ضروریات اولیة زندگانی بشر محسوب می شده، بگونه ای که در میان مباحث فلاسفة یونان باستان و اندیشمندان کهن و نیز در میان کتب مقدس با وجود تحریفهای واقع شده در آنها، هنوز هم رگه هایی از مباحث عدالت را می توان یافت.با نگرشی به متون مقدس و نیز تاریخ ادیان الهی در می یابیم که تحقق عدل و قسط در جامعه از اهداف والای رسولان الهی علیهم السلام بوده است.«لقدارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزات لیقوم الناس بالقسط ما رسولان خدا را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند. »(1)این امر آنچنان ضرورت داشته که نه تنها در نزد عموم مردم، از مشروعیت و مقبولیت برخوردار است که از مشروعیت الهی نیز بی نصیب نبوده و در میان فرامین الهی قرار گرفته است.«قل امر ربی بالقسط...
بگو پروردگارم امر به عدالت کرده است ... »(2)
و لذا این مسأله از امهات مسائل اندیشة سیاسی – بطور عام – و فلسفه سیاسی – بطور خاص – در جهان اسلام، غرب و شرق است.از آنجا که پیامبر عظیم الشأن اسلام صلوات الله علیه و آله، از آن دسته برگزیدگان عالم بوده که علاوه بر تبلیغ و ترویج دین الهی، مجری آن نیز بوده و گفتار و کردار و حتی نگاه و اشارة آن حضرت، منطبق بر وحی الهی و بدون تخطی از فرامین و نواهی الهی بوده است، بر این امر مهم همت گماشته و در دوران حکومت پرخیر و برکت خویش و در عین حال پرفراز و نشیب، عدالت را محور اساسی فعالیت سیاسی خویش قرار داد.در این مقاله سعی بر این است که با پرداختن به مفهوم عدالت در فرهنگ اسلامی و ضرورت وجود آن در جامعه بشری و بلکه نظام هستی با ذکر برخی موارد نقل شده از کتب تاریخ و روایات معصومین علیهم السلام نقش این امر مقدس را در زوایای مختلف حکومت نبوی به صورت مختصر بیان نمائیم که تفصیل این امر، بررسی تمام زوایای حکومت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) که در کتب تاریخ و احادیث اهل بیت طاهرین موجود است را می طلبد که از ظرفیت این مقاله خارج است.

1:ضرورت عدالت:
 

باید دانست که عدالت محور و بنیان خلقت و وجود را تشکیل داده و باری تعالی آسمانها و زمین را بر اساس آن، استوار نموده است؛ چه، پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: «بالعدل قامت السموات و الارض» (3)
آسمانها و زمین بر اساس عدل، استوار شدند
توازن و تعادل و تناسب در خلقت جهان و قرار گرفتن موجودات و اشیاء و ذرات عالم هستی در جایگاه شایستة خویش نشان از آن دارد که بنای عالم بر اساس عدل، استوار است.«سَبّح اسم رَبّک الاَعْلی الذی خَلَقَ فَسَوّی
منزه شمار نام پروردگار بلند مرتبه ات را! همان خداوندی که آفرید و منظم کرد»(4)
به تعبیر علامه طباطبائی (ره)، تسویه در اینجا قرار دادن هر عضوی از اعضای یک شیء به صورت مساوی است، بگونه ای که هر یک از اعضاء در جایگاهی که شایستة آن است و موجب اعطای حق آن عضو می گردد قرار گیرد.(5) و این همان مفهوم عدل است که در جای خویش خواهد آمد.خلقت آدمی از این قاعدة کلی مستثنی نبوده و آفرینش او بر اساس عدل و اعتدال صورت پذیرفته است.«یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم . الذی خلقک فسواک فعدلک
ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟! همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت»(6)
نه تنها آفرینش بر اساس عدالت استوار گشته که قوانین و کلمات جهان هستی نیز بر همین پایه و اساس تحقق یافته است.«وَ تَمَّتَ کلمهُ ربّک صدقاً و عدلاً لامبدل لکلماته و هو السمیع العلیم
و کلام پروردگار تو با صدق و عدل به تمام رسید؛ هیچ کس نمی تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست»(7)
عدالت در بعد فردی، در نظام اخلاقی ارسطو و افلاطون - دو فیلسوف مشهور یونانی - بعنوان یک فضیلت اخلاقی شمرده شده است و از آنجا که در همین نظام اخلاقی، فضیلت کیفیتی نفسانی است که سعادتمند شدن انسان، الزاماً در گرو پیدایش آن در جان و روح آدمی بوده و افعال او برخاسته از همان فضائل درونی می باشد، از این رو انسان سعادتمند الزاماً باید انسان عادلی باشد وگرنه به کمال سعادت دست نیافته ودر فضائل انسانی، باز مانده است.(8)در جوامع بشری نیز، عدالت مولد استقامت، برابری، اعتدال و آزادی است. فقدان عدالت در جامعه، باعث پیدایش تبعیض، ستم و فساد و فقدان و فاق عمومی شده و در نتیجه، جامعة سالم تبدیل به جامعه ای مبتنی بر نابرابری و تبعیض گشته و آن را ناهمگون می سازد.جامعه ای که از تبعیض و بی عدالتی آکنده گردد به سوی از هم پاشیدگی و اضمحلال می رود. تا آنجا که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که:«الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم»(9)
حکومت با کفر می ماند، اما با ظلم ماندنی نیست.
به عبارت دیگر، قوام قدرت سیاسی و حکومت، مبتنی بر عدالت بوده و بدون آن، خیمه حکومت، فروخواهد ریخت، هرچند رنگ دینی و مذهبی به خود گرفته باشد. در این رابطه امیرالمومنین فرمود:«اعدل تدم لک القدره»(10)
عدالت و دادگری کن تا قدرت برای تو پاینده بماند.
عدالت بنیادی است که چونان ستون خیمه، حکومتها را مقتدرانه نگه داشته است و هیچ چیز دیگری همچون عدالت نمی تواند، مایه، قوام و بقاء حکومتها گردد. از علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود:«ماحصن الدول بمثل العدل»(11)
به چیزی مثل عدل دولتها نگه داشته نشده است.
عدالت اجتماعی آنچنان تأثیری در جامعه ایجاد می کند که نتیجة آن بی نیازی از شجاعت دلیرمردان کارزار است. حکومتی که اساس آن عدالت باشد، هیچ شخصی برای گرفتن حق خویش نیازی به اعمال زور و قدرت ندارد ونیز جامعه ای که در آن عدل و انصاف – که تعبیر دیگر عدل است – حکمفرما باشد، چنان همبستگی و الفتی از درون پیدا می کند که هیچ نیروی بیگانه ای نخواهد توانست، در آن نفوذ نماید: چنانچه امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند:«الانصاف یألف القلوب»(12)
عدل وانصاف دلها را ألفت داده و پیوند می زند.
همانطور که نگهدارندة مردم است و نظام بخش حکومت؛ چه اینکه از علی علیه السلام نقل شده که فرمودند:«العدل نظام الإمره»(13)
عدل و داد نظام بخش حکومت است.
و باز از ایشان منقول است که:«العدل قوام الرعیه» (14)
عدل و قسط نگه دارنده مردم است.
از این رو، امیر مؤمنان –علی علیه السلام – فرمود:«العدل افضل من الشجاعه لِاَنّ الناس لو استعملوا العدل عموماً فی جمیعهم لاستغنوا عن الشجاعه»(15)
عدل و داد برتر از شجاعت است؛ زیرا اگر مردم همگی عدل و انصاف را در همة کارها بکار می گرفتند، از شجاعت بی نیاز می شدند.
حال، با توجه به آیات شریفه قرآن کریم و سخنان حکیمانه پیامبر اعظم و ائمه طاهرین – علیهم صلوات الله – این نتیجه، بدست می آید که عدل – چه تکوینی باشد و چه تشریعی- و عدالت – چه فردی باشد و چه اجتماعی – ضرورت وجودی داشته و تمام موجودات عالم، مخصوصاً انسان و جوامع بشری به این مهم نیازمندند، تا در پرتو آن به سعادت خویش نائل گشته و یا به دوام خویش ادامه دهند و از فنا و نابودی، مصون و محفوظ بمانند.

2:مفهوم عدالت:
 

عدالت به رغم آنکه از مأنوسترین اصطلاحات بوده و بر ضرورت وجود و زیبائی آن، باور همگانی وجود دارد، باز از پیچیده ترین واژه ها شمرده شده و از پرنزاعترین مفاهیم در طول تاریخ می باشد.ابهام در فهم آن و یا در نحوة تطبیق آن بر مصادیق، گاهی، انسان را آنچنان در تنگنای باور و عمل قرار می دهد که یا با توجیهات عقلی، راه تردید را بر زیبائی و ضرورت وجود آن پیماید و یا از طریق وسعت مفهومیش، سعی در تبیین و توضیح مجدد چیستی آن نماید.این ابهام مفهومی راه را بر قدرتمندان ستمگر بازگذاشته تا ظلم و جور خود را تحت عنوان عدل و عدالتخواهی به پیش ببرند و با توجیهات مختلف، انسانهایی که در تحت سیطرة خویش قرار داده اند را ساکت نگه دارند، غافل از اینکه خورشید حق و حقیقت تا ابد پشت ابر سیاه توجیهات غیرمعقول و نابخردانه قرار نخواهد گرفت و روزی طبل رسوائی آنان به صدا درخواهد آمد.عدالت در لغت مترادف عدل(16) است و عدل، همعنای انصاف(17) و قسط(18) و داد(19) نامیده شده و ضد بیداد، جور، ظلم و ستم(20) معرفی شده است.
جرجانی گوید:«عدالت در لغت ، استقامت باشد و در شریعت عبارت از استقامت بر طریق حق است به اجتناب از آنچه محظور است در دین .»(21)دهخدا، عدل را این گونه تعریف نموده:عدل: امری بین افراط و تفریط، مساوات در مکافات به نیکی، نیکی و به بدی، بدی؛ داوری به حق ...(22)ابن منظور بیان داشته:«العدل، هو الذی لایمیل به الهوی فیجور فی الحکم؛ العدل: الحکم بالحق» (23)عدل، چیزی است که به واسطة آن هوای نفس میل به کجی و انحراف پیدا نمی کند تا در حکم ظلم و ستم روا دارد؛ عدل: حکم نمودن به حق است.صاحب غیاث اللغات، انصاف را اینگونه تعریف کرده:«انصاف: نصف کردن و برابر داشتن که بر هیچ طرف زیادی نشود.»(24)دهخدا در تعریف جور بیان داشته:«جور: میل کردن از راستی در راه، ستم کردن در حکم»(25)و نیز ظلم را که مترادف جور است این گونه تعریف نموده:«ظلم: به ناجایگاه نهادن چیزی را. وضع شیء در غیر موضع خود»(26)و از آنجا که عدل، مقابل ظلم است؛ پس عدل و عدالت یعنی قرار دادن هر چیزی در موضع و جایگاه خویش است، چنانچه امیرالمؤمنین بر این معنی صحه گذارده و در جواب کسی که پرسید: آیا جود بهتر است یا عدالت؟ فرمودند:«عدل، بهتر است از جود، به دلیل این که عدل، هر چیزی را در جای خود قرار می دهد، اما جود و بخشش امور و جریان آن را از محل و مجرای خودش خارج می کند.»(27)
در نتیجه عدل، به طور مطلق، به معنای مساوات نیست، مخصوصاً آنجایی که پای حقوق اکتسابی از طریق همچون نیکوکاری و علم آموزی در میان باشد؛ چه اینکه امیرالمؤمنان –علی علیه السلام – در نامه معروف خود به مالک اشتر فرمود:«و لا یکونن المحسن و المسیء عندک بمنزله سواء»(28)هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان بوده و در یک رتبه باشند.گرچه آنجایی که حقوق طبیعی افراد در میان باشد، اقتضای عدالت، مساوات بین افراد است چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در نامة خود به یکی از کارگزاران خود اینگونه نوشته است:«و آس بینهم فی اللحظه و النظره و الأشاره و التحیه ...» (29)... و در نگاه و اشارة چشم، در سلام کردن و اشاره کردن با همگان یکسان باش ...
با توجه به آنچه بیان شد، بهترین و جامعترین و در عین حال واضح ترین تعریف برای عدل و عدالت این است که:العدل، وضع کل شیء فی موضعه واعطاء کل ذی حق حقه عدل، قرار دادن هر چیزی در جایگاه خویش و اعطاء هر صاحب حقی، حق خودش را می باشد.با توجه به مفهوم فوق از عدالت، طبق آنچه از کتب لغت و فرمایشات علی علیه السلام بدست آمده بهتر می توان جایگاه عدالت را در سیرة حکومتی بنی اکرم صلوات الله علیه و آله تشخیص داد.
3:رابطه عدالت و حقوق انسان: (30)
این مبحث از این جهت، حائزاهمیت است که حقوق انسان با عدالت رابـطة در هم تنیده و تنگاتنگی دارد، به گونه ای که عدم تبیین حقوق انسان، موجب اشتباه در مصادیق عدالت شده و باعث گشته، آنچه عین ظلم است به نام عدل و عدالت، معرفی گردد و مورد تقدیر و ستایش قرار گیرد و برعکس، عدالت، عنوان ظلم بخود گیرد و مورد مذمت قرار داده شود.از آنجا که حقوق اسلام بر پایة عدالت بنا شده است در جایی که پای حقوق اکتسابی به میان آید، مساوات غیرمنطقی، مخالف عدالت و مردود می باشد؛ چرا که حقوق به دو دسته تقسیم می گردد.1- حقوق طبیعی و ذاتی که موهبتی است خدادادی2- حقوق اکتسابی که توسط آدمی با تلاش و جدیت بدست می آید.اسلام، اگر امتیازات موهوم ظاهری را ملغی اعلام نموده، در عوض فضائل و ارزشهای والای انسانی را ملاک برتری دانسته است.پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) پس از فتح مکه در سخنرانی با شکوه خود در مسجدالحرام فرمود:«ایها الناس، ان الله قد اذهب عنکم نخوه الجاهلیه و تفاخر ها بآبائهاالا انکم من آدم (علیه السلام ) و آدم من طینالا ان خیر عبادالله عبد اتقاه»(31)ای مردم! همانا خداوند افتخارهای دوران جاهلیت و مباهات به انساب را از میان شما برداشت.آگاه باشید که شما از آدم (به وجود آمده اید.) و او نیز از گِل (آفریده شده است)بهترین مردم کسی است که تقوای الهی داشته و خدا ترس باشد .هیچ مکتب حقوقی را نمی توان یافت که حقوق طبیعی انسان را بدون در نظر گرفتن اعمال و رفتار اکتسابی او، ارزیابی نماید.بهترین دلیل بر لزوم ایجاد محرومیت در حقوق طبیعی و ذاتی، وضع مجازاتها در نظامهای حقوقی است که در پاره ای موارد اعمال می گردد. به عنوان مثال کسی که به دلیل جرمی به زندان می افتد، از آزادی که حق طبیعی اوست و ذاتاً آزاد آفریده شده، محروم می گردد و این محرومیت به دلیل رفتار ارادی اوست و عدم تساوی او با دیگران نه تنها ظلم نیست که عین عدالت است.قاتل به قصاص محکوم می گردد و از حق حیات که حق طبیعی اوست بدلیل از بین بردن حق حیات دیگری محروم می ماند.بنابراین، حقوق طبیعی انسان، حتمی و غیرقابل تغییر نمی باشد.آنچه بایستی از لحاظ حقوقی بررسی گردد، یکی عوامل تأثیرگذار بر حقوق طبیعی است و دیگر مبنای تأثیرگذاری است و ثالثاً دامنة این تأثیرگذاری می باشد.موارد زیر از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر حقوق طبیعی هستند که به تناسب مورد، در افزایش و یا کاهش حقوق انسان، مؤثر می باشند.1- ایمان و کفر ... افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون(32)2- علم و جهل ... قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون ...(33)3- طهارت و خباثت ... قل لایستوی الخبیث و الطیب ...(34)4- تقوا و ورع ... ان اکرمکم عندالله اتقیکم (35)5- جهاد ومبارزه...لایستوی القاعدون من المؤمنین غیر أولی الضرر و المجاهدون فی سبیل الله باموالهم و انفسهم...(36)6- نیکی و بدی 000 و لایکونن المحسن و المسیء عندک بمنزله سواء(37)7-تلاش و جدیت 000 و ان لیس للانسان الا ماسعی(38)مبنای تأثیرگذاری بر حقوق طبیعی در اسلام، بر دو محور حقیقت و عدالت دور می زند. وقتی حق و عدل، مبنای تأثیرگذاری قرار گیرد، آنوقت است که می توان عوامل تأثیرگذار بر حقوق انسان را مشخص نمود و با تعیین این عوامل، دامنة تأثیر آنها را مورد ارزیابی قرار داد.از آنجا که هدف این مقاله بررسی و نقد و نظر در این رابطه نمی باشد و صرفاً به جهت آگاهی اجمالی خواننده مطرح گردیده است، از بررسی تفصیلی این بحث ، صرفنظر می نمائیم.عدالت در اندیشة پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله):انسانها در اصل آفرینش هیچ گونه تمایزی با یکدیگر ندارند و همه بندگان خدا می باشند. خلقت واحد ایجاب می کند کهافراد بشر دارای منزلتی برابر بوده و تمایزات نژادی، وراثتی، اقلیمی و ... نتواند و نباید بر این منزلت برابر خدشه وارد سازد و حقوق مسلم آنها را سلب نماید.پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) اینگونه می اندیشید همانگونه که امیرالمؤمنین در توصیف آن حضرت بیان نمود:«صاروا عنده فی الحق سواء»(39)همگان در نزد او در حق مساوی بودندپیامبر گرامی اسلام، در سخنرانی خویش که در مسجد ایراد فرمود، در این رابطه چنین فرمود:«ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل للعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسواء الا بالتقوی »(40)همانا مردم از زمان حضرت آدم تا کنون مانند دانه های شانه مساویند و عرب بر عجم و سرخ بر سیاه هیچ برتری ندارند،مگربه تقوی (ملاک فضیلت تقوا و پرهیزگاری است.آن بزرگوار در اوج قدرت و در حالی که حکومت را در قبضة خویش داشت، از اندیشة والای خود عدول ننموده و خود را در زمره انسانهای عادی قرار می داد و رفتار و منش برتری جوئی نسبت به مردم را از خود دور ساخته بود؛ همانگونه که امیرالمومنین - علی علیه السلام - در مکاتبه ای به سران سپاه خویش اینگونه ابلاغ نمودند: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِی أَنْ لَا یُغَیِّرَهُ عَلَى رَعِیَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ وَ أَنْ یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ»(41) اما بعد؛ پس همانا بر سرپرست و زمامدار است که فضلی که شامل حال او گشته و مقامی که به او اختصاص داده شده او را نسبت به مردم و زیر دستان دگرگون نسازد و آنچه از نعمتهائی که خداوند برای او تقسیم نموده است او را به بندگانش نزدیکتر نماید وعطوفتش را نسبت به برادرانش زیادتر نماید.در همین رابطه نقل نموده اند که مردی هراسان و لرزان به مجلس نبی اکرم صلی الله علیه و آله درمی آید. نبی اکرم صلی الله علیه و آله( با دیدن این منظره ) از فرط عدالت و رحمت واسعه خویش به او می فرماید:«هون علیک فانی لست بملک انما انا ابن امراه من قریش کانت تاکل القدید »(42)بر خود آسان گیر؛ زیرا من پادشاه نیستم بلکه جز این نیست که من ]چون تو[ پسر زنی هستم از قریش، که از قدید (گوشت خشکیده) تغذیه می کرد.نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله امتی را که از فریاد زدن عاجز باشد را محکوم به نابودی دانسته و فرمودند:هر زمان که امت من از بانگ زدن بر روی ستمگر عاجز شود (نتواند فریاد بزند ای ستمگر) پس باید با آن وداع کرد.(43)در حکومت نبی اکرم صلوات الله علیه و آله مواردی را می توان یافت که مردم براحتی، صدای اعتراض خود را به گوش پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می رساندند و حتی بعضی ازآنها، با درشتی آن را ابراز می داشتند. نمونة زیر از این قبیل است.در هنگام تقسیم سهام هر یک از اصحاب، عربی از بنی تمیم به نبی اکرم صلی الله علیه و آله گفت: عدالت را بکار بند یا رسول الله!ایشان در جواب آن شخص، اینچنین جواب فرمودند:
«ویلک و من یعدل اذا لم اعدل؟ قد خبت و خسرت ان لم اکن اعدل»(44)وای بر تو؛چه کسی عدالت می ورزد، اگر من عدالت نورزم. به تحقیق که اگر عدالت نورزم محروم و زیانکار می گردم. به دنبال این اعتراض، عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواست که گردن آن معترض را بزند؛ ولی آن حضرت او را منع نمودند. (45)همین اطمینان خاطر آن اعرابی صحراگرد و برخورد ملایم آن حضرت ، عدالت حضرت را به بهترین شکل به نمایش می گذارد؛ وگرنه یک اعرابی چگونه به خود اجازه می دهد چنین جسارتی نماید و در عوض جوابی با متانت دریافت دارد؟!جایگاه عدالت در حکومت نبوی قبل از این که وارد این بحث شویم، لازم است این نکته را یادآور شویم که سنت رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) که در میان علمای شیعه و سنی، بدون اختلاف یکی از مدارک احکام بود و دارای حجیت شرعی می باشد، دارای سه بعد است.
1- کلام و گفتار رسول اکرم صلوات الله علیه و آله
2- فعل یا کردار و مشی نبی اکرم صلوات الله علیه و آله
3- تقریر و امضاء نمودن قولی یا فعلی از ناحیة آن حضرت
البته در تعمیم سنت نبوی در میان علمای شیعه و سنی، اختلافاتی است که مورد بحث این مقاله نمی باشد.. (46)در این مقاله، از هر بعدی، نمونه هایی در رابطه با عدالت، ذکر می گردد.این مقدمه را از این جهت مطرح نمودیم تا خوانندة محترم، اعمال و کردار دیگران را که مورد تأیید و رضایت نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) و یا مورد غضب و نارضایتی آن حضرت، قرار می گیرد، جزء سنت نبوی دانسته و آن را بی ارتباط با آن بزرگوار نداند.

1:عدالت نبوی در رفتار
 

نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) در مدیریت خود، تا آنجا انصاف را نگه می داشتند که حتی در نگاه کردن به اصحاب خویش، مساوات را رعایت می فرمود:امام صادق (علیه السلام) در این رابطه فرمود:«کان رسول الله – صلی الله علیه و آله – یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسویه.» (47)رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) نگاههای خود را میان اصحابش تقسیم می کرد و به این و آن به طور مساوی نگاه می نمود.عدالت رفتاری حضرت، تنها به نگاه ختم نمی شد؛ بلکه در میدان کارزار،نیز بروز می نمود. ایشان برخلاف رهبران مستکبر و مستبد روزگار، نه تنها عادل بود و در حق کسی اجحاف نمی نمود ، که فداکاری نموده و دیگران را بر خود و عزیزانش مقدم می داشت. آن حضرت در میدان نبرد، بجای این که بدن یاران خود را سپر خویش و خویشاوندانش گرداند، نزدیکان خود را سپر بلای یاران خویش می نمود؛ بگونه ای که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:«کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) اذا احمر البأس و احجم الناس قدم اهل بیته فوقی بهم اصحابه حر السیوف و الأسنه فقتل عبیده بن الحارث یوم بدر و قتل حمزه یوم احد و قتل جعفر یوم مؤته.پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اهل بیت خود را پیش می فرستاد تا به وسیلة آنها، اصحابش را از سوزش شمشیرها و نیزه ها حفظ فرماید، چنانکه عبیده بن حارث در جنگ بدر و حمزه در احد و جعفر در موته شهید شدند »(48)این چنین روحیه، حتی از عدالت نیز فراتر بوده و به مرحلة ایثارگری رسیده، چیزی که نه میان بسیاری از رهبران قدیم و نه در میان زمامداران عصر حاضر، هیچ گاه متداول و مرسوم نبوده و نیست و این نشان از عظمت روحی آن حضرت دارد.توضیح این مطلب را با حدیثی از امیرالمؤمنین، علی علیه السلام آغاز می کنیم که قبلاً نیز اشارة مختصری به آن نمودیم . ایشان در جواب سوالی از برتری عدل یا جود و بخشش فرمودند:«العدل یضع الأمور مواضعها و الجود یخرجها عن جهتها و العدل سائس عام و الجود عارض خاص فالعدل أشرفهما و أفضلهما»(49)عدالت ،همة امور را در جایگاه خویش قرار می دهد و جود و بخشش آنها را از جهت و جایگاه خود خارج می سازد و عدالت عموم را مدیریت کنندة است و جود در مواقع و جایگاه خاصی قرار دارد؛ پس عدل اشرف و با فضیلت ترین آنهاست .و اما بیان حدیث آن است که شخصی که عدالت می ورزد، به حقوق دیگران تجاوز نمی نماید و اما آنکس که بخشش می کند، فداکاری می نماید و حق مسلم خود را به دیگری تفویض می نماید، پس اگر بخواهیم تنها با معیارهای اخلاقی و فردی بسنجیم ، جود بالاتر است؛ یعنی جود بیش از عدالت نشانة کمال نفس است.ولی جواب امیرالمؤمنین، علی علیه السلام در برتری عدالت به دو دلیل است:1:مفهوم عدل این است که به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد ، داده شود؛ چرا که اجتماع بر طبق عدل ، حکم یک ماشینی را پیدا می کند که هر جزء آن در سر جایش قرار گرفته است ؛ اما جود درست است که از نظر صاحب آن فوق العاده ارزشمند است ؛ ولی به هر حال یک جریان غیر طبیعی است.2:عدالت قانونی است عام و مدیر و مدبری است کلی که همچون بزرگراهی است که همه باید از آن عبور نمایند. اما جود یک حالت استثنائی است که نمی شود از روی آن ارزیابی نمود ؛ پس از میان آن دو عدالت شرافت و برتری خاصی است.این گونه تفکر دربارة انسان و مسائل انسانی نوع خاصی از اندیشه ای است که بر اساس ارزیابی خاصی شکل گرفته است و ریشة این ارزیابی اهمیت و اصالت اجتماع است.ریشة این ارزیابی آن است که اصول و مبادی اجتماعی بر اصول و مبادی اخلاقی تقدم دارد.؛ آن یکی اصل است و آن دیگری فرع؛ آن یکی رکن است و این یکی زینت و زیور. از نظر علی علیه السلام آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ نماید و به پیکر اجتماع ، سلامت و به روح اجتماع، آرامش بخشد و همه را راضی نگه دارد، عدالت است ؛ ظلم و تبعیض قادر نیست حتی شخص ستمگر و آن کس که به نفع او ستمگری شده است، راضی و آرام نگه دارد؛ تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان.(50) با این توضیحات جمع بین عمل رسول اکرم صلی الله علیه و آله و روایت منقول از علی علیه السلام ممکن می گردد و اینکه مشخص می شود که عمل رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در این مورد خاص بر اساس اصول اخلاقی بوده و از عدالت فراتر می باشد.

2:عدالت نبوی در قضاوت:
 

پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) در قضاوتهای خویش، با کسانی که دست درازی به اموالمردم نموده ، با قاطعیت برخورد نموده و درمورد متخلفین چه از اشراف و چه فرد عادی، چه از خویشاوندان و چه غریب و ناآشنا را به یک صورت، مجازات می نمود.علی علیه السلام در توصیف آن بزرگوار فرمودند: ... و حکمه العدل ...(51)از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود:«ام سلمه، همسر پیامبر کنیزی داشت که از اموال قبیله ای دزدی کرد. او را برای اجرای قانون نزد پیامبر آوردند. ام سلمه با آن حضرت سخن گفت و شفاعت کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله ) به وی فرمودند:یا ام سلمه هذا حد من حدود الله عزوجل لایضیعای ام سلمه این حدی از حدود خداوند است که ضایع نمی گردد.و آنگاه دست آن کنیز را برید.»(52)در این رابطه ماجرای دیگری نقل کرده اند که به این صورت است:
پس از فتح مکه، زنی از قبیله بنی مخزوم دزدی کرد، قریش درصدد برآمدند که نزد پیامبر شفاعت کنند. گفتند: چه کسی در این باره با رسول خدا سخن می گوید؟ چون پیامبر را می شناختند، گفتند: چه کسی جز اسامه که مورد علاقه رسول خداست جرأت این کار را دارد؟ پس اسامه را شفیع قرار دادند و او دربارة آن زن با پیامبر صحبت کرد. پیامبر سخت خشمناک شد تا جایی که رنگ چهره اش برافروخته گردید.به اسامه فرمود:«آیا دربارة حدی از حدود الهی شفاعت می کنی؟»اسامه پشیمان شد و تقاضای بخشش کرد. چون شب شد، پیامبر برخاست و خطبه ای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:فانما هلک الذین من قبلکم انهم کانوا اذا سرق فیهم الشریف ترکوه و اذا سرق فیهم الضعیف اقاموا علیه الحد و إنی و الذی نفسی بیده لو ان فاطمه بنت محمد سرقت لقطعت یدها.
همانا پیشینیان شما هلاک شدند، زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی می کرد رهایش می کردند و اگر فردی ضعیف دزدی می کرد، بر وی حد جاری می کردند. سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر فاطمه، دختر محمد نیز دزدی کرده بود، دست او را می بریدم.آنگاه قانون را دربارة آن زن بنی مخزوم اجرا نمودند.»(53)با این کار نشان داد که در اجرای عدالت هیچ گاه نمی بایست مسامحه نمود، چرا که بی عدالتی جز به نابودی ملت، به چیز دیگری ختم نخواهد شد. ایشان نابودی بنی اسرائیل معلول همین بی عدالتی اعلام داشته و فرمودند:« انما هلک بنو اسرائیل لانهم کانوا یقیمون الحدود علی الوضیع دون الشریف»(54)تنها بنی اسرائیل به این خاطر نابود گشتند که حدود را تنها برای انسانهای پائین و کوچک (در منزلت اجتماعی) جاری می ساختند و در مورد انسانهای شریف(در منزلت اجتماعی) حدود را جاری نمی نمودند.

3:عدالت اقتصادی نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله):
 

ایشان در تقسیم اموال بیت المال مسلمین، سر سوزنی احجاف به کسی روا نمی داشت.به عنوان مثال ، در جنگ بدر یکی از اسیرانی که به دست مسلمانان افتاد، ابوالعاص، داماد پیامبر و شوهر زینب بود. هنگامی که خبر آزادی اسیران در قبال پرداخت فدیه، به اهالی مکه رسید، زینب که آن روز در مکه به سر می برد، برای آزادی شوهرش گردنبدی را که مادرش – خدیجه- در شب زفاف به او بخشیده بود، فرستاد. پیامبر با دیدن گردنبند، به یاد همسر فداکار خود – خدیجه – افتاد که در سخت ترین لحظه ها، او را یاری می نمود. ولی از آنجا که گردنبند، از اموال مسلمانان به حساب می آمد، برای اینکه رعایت عدالت و انصاف شده باشد و اموال مسلمین محترم شمرده شود، مسئله را با صاحبان حق – مسلمانان – در میان گذارده و فرمودند:«ان رأیتم أن تطلقوا لها اسیرها و تردوا علیها مالها فافعلوا»(55)اگر مایل هستید که اسیرش را آزاد سازید و مالش را به او بازگردانید،پس چنین کنید. این سخن را در حالی بیان فرمود که مال و عرض و قدرت مسلمین، در دستان او بود و تصمیمات او مورد قبول یاران با وفای او قرار می گرفت. با این وجود، حاضر نشد، از پیشوائی خود در جهت منافع خویشاوندانش، قدمی برداشته باشد و حتی در مورد یک گردنبند، از یاران خویش کسب اجازه می فرماید. اصحاب نیز در جواب گفتند:بله یا رسول الله! پس ابو العاص را آزاد ساختند و گردنبند زینب را به او باز گردانیدند.(56)با اینکه پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) بنیان حرکت خود را بر ابطال رسوم جاهلیت و تحقق عدالت در جامعه، قرار داده بود، آنچنانکه امام باقر علیه السلام در مورد ایشان فرمود:«ابطل ما کان فی الجاهلیه و استقبل الناس بالعدل»(57)پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله ) آنچه در جاهلیت(از آداب و رسوم بود) را باطل کرد و در برخورد با مردم از عدالت آغاز کرد.با این وجود، در میان یارانش، کسانی بودند که عقاید جاهلیت، به طور کامل در ذهن آنان پاک نشده بود و پیامبر عظیم الشأن اسلام در رفتار عادلانة خویش، با اینگونه افراد دچار مشکل می شد. نمونة زیر از این قبیل است:بعد از پیروزی سپاه اسلام بر قریش، نوبت به تقسیم غنائم رسید. قانون عدل و انصاف ایجاب می کرد که همه ارتش در آن سهیم باشند؛ زیرا همه در جنگ نقش داشتند و هیچ قسمتی از سپاه، بدون کمک واحدهای دیگر، نمی توانست پیروزی را کسب نماید. از این جهت، پیامبر، غنائم را به طوری مساوی میان سپاه تقسیم نمود و برای کسانی که به درجه رفیع شهادت رسیده بودند، سهمی جدا نمود و به بازماندگان آنها پرداخت نمود.تقسیم غنائم به طور مساوی توسط پیامبر، خشم سعد و قاص را برانگیخت و گفت: آیا مرا که از اشراف بنی زهره ام با این آبکشها و باغبانهای یثرب یکسان می بینید.(58)پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله از شنیدن این سخن که سراسر تبعیض و بی عدالتی بود
سخت آزرده شد و فرمود:هدف من از این جنگ، حمایت از بیچارگان در برابر زورمندان است. من برای این برانگیخته شده ام که تمام تبعیضها و امتیازهای موهوم را ریشه کن سازم و تساوی در حقوق را در میان مردم جایگزین آن کنم.(59)آن حضرت، نه تنها عادل بود که از عدالت و آنانکه عدالت را پیشة خود ساخته بودند، قاطعانه حمایت می نمود.در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را روانة یمن ساخت تا در پرتو کمالات علی علیه السلام، نفوذ اسلام، گسترش یابد. بعلاوه، وی را مأمور نمود تا زکات اموال مردم نجران و مالیاتی را که بنا بود، اهالی آنجا بپردازند، بگیرد و به بیت المال برساند.پس از مدتی که علی علیه السلام در یمن اقامت داشت، از حرکت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) برای شرکت در مراسم حج، آگاه گردید.ایشان با سربازان خود، برای شرکت در مراسم حج حرکت نمود و پارچه هایی که از مردم نجران به عنوان مالیات اسلامی گرفته بود را به همراه خود آورد. او در نیمة راه، فرماندهی سربازان را به یکی از افسران خود سپرد و به سرعت، خود را به پیامبر رسانید. بعد از آن، پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) به ایشان دستور داد تا به طرف سربازان خود بازگردد و آنها را به مکه برساند.او وقتی به طرف سربازان خود برگشت، مشاهده نمود، تمام پارچه هایی که از مردم نجران گرفته بود، میان سربازان تقسیم شده و همگی، آنها را به عنوان لباس احرام بر تن کرده اند. علی علیه السلام سخت ناراحت شد و همه پارچه ها را از آنان گرفت و بسته بندی نمود و در مکه تحویل پیامبر اکرم (صلوات اله علیه و آله) داد.گروهی که از عدل و دادگری و انضباط ایشان رنج می بردند و می خواستند، امور طبق خواست آنها بگردد، از علی علیه السلام دربارة پس گرفتن پارچه ها، بسیار شکایت نموده و ابراز ناراحتی کردند. ولی نبی اکرم (صلوات الله علیه و آله) به وسیلة یکی از یاران خود پیام زیر را به افراد شاکی اعلام فرمود:«ارفعوا السنتکم عن علی بن ابی طالب فإنه خشن فی ذات الله عزوجل غیر مداهن فی دینه»(60)از بدگویی دربارة علی بن ابی طالب (علیه السلام )دست بردارید. او در (اجرای دستور) خدای عزوجل محکم و بی پرواست و در دین او،اهل تملق و مداهنه نیست.و به این صورت از انصاف و عدالتخواهی امیرالمؤمنین دفاع نمود.

/ 0 نظر / 32 بازدید